۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

مصباح یزدی : سران كودتاي مخملي بايد هرچه زودتر به سزاي خيانت خود برسند



سران كودتاي مخملي بايد هرچه زودتر به سزاي خيانت خود برسند

دروغگو دشمن خداست!براي اين‌كه اهميت خطر بزرگ «دروغ» مشخص شود و انسان به اين خيانت به دستگاه الهي مبتلا نشود، بايد تلاش شود در محيط خانواده و در دوران طفوليت، پدران و مادران آنقدر اين گناه را زشت وانمود كنند كه كودك اين را باور كند كه دروغ‌گويي، بزرگ‌ترين گناه است. شعار «دروغ‌گو دشمن خداست» شعار بسيار بزرگي است؛ اما به شرط اين‌كه ما خدا را بشناسيم و بدانيم دشمني با خداوند به چه معنا است و اين شعار زيبا كه در فرهنگ ما است فقط لقلقه زبان نباشد. به راستي چه گناهي بزرگ‌تر از دشمني با خداوند است؟ مؤمن؛ كسي كه به آموزه‌هاي پيامبران ايمان دارد، طبعاً در اين باب اهتمامش از همه بيش‌تر است. اين‌جاست كه امير مؤمنان در اوصاف شيعه يا اوصاف متقين - به حسب اختلاف روايت - نخستين چيزي كه ذكر مي‌فرمايد، همين مطلب است: «مَن­طِقُهُمُ الصَّوَاب؛»ُ سخنشان راست است. شعيان به‌جا سخن مي‌گويند و بي‌جا سخن نمي‌گويند.استثناء در نظام ارزشي؟به اين پرسش توجه كنيد: ما در اسلام مواردي داريم كه دروغ گفتن جايز، بلكه واجب است. اين امر چطور با بزرگي اين گناه سازگار است؟ مگر نه اين‌كه در روايات آمده است: « يَت­رُكَ ال­كَذِبَ هَز­لَهُ وَ جِدَّه؛ مؤمن حتي به شوخي هم دروغ نمي‌گويد.» حال، چگونه مي‌شود كه در بعضي موارد اين گناه، جايز يا واجب مي‌شود؟ مي‌دانيم كه در داستان‌هاي بعضي از انبيا آمده است كه آنان عباراتي گفته‌اند كه مطابق واقعيت نبوده است. براي مثال، در داستان حضرت يوسف آمده است: اِنَّكُم­ لَسارِقُونَ يا حضرت ابراهيم فرمود: اِنِّي سَقِيمٌ! به راستي اين عبارت غيرواقع انبيا چگونه با زشتي گناه بزرگي چون دروغ جمع مي‌شود؟به اجمال بايد گفت: برخي از فيلسوفان اخلاق معتقدند كه راست‌گويي از ارزش‌هايي است كه هيچ استثنا ندارد زيرا ارزش اخلاقي اصيل آن است كه استثنابردار نباشد. اين نظريه كانت، فيلسوف معروف آلماني است. او معتقد است كه دروغ به هيچ‌وجهي صحيح نيست و هيچ‌گاه در هيچ‌جايي، دروغ مجاز نيست. يعني اخلاقاً، ضد ارزش است. ولي ما مي‌دانيم در اسلام اين‌گونه نيست. در نظام ارزشي ما در مواردي كه براي مثال، نجات جان مؤمني در گرو يك دروغ گفتن است، دروغ‌ گفتن جايز مي‌شود. يا حتي اگر حفظ مال مؤمني از چپاول دزدها متوقف بر دروغ است، بايد دروغ گفت. يا اين‌كه در مقام اصلاح ذات‌البين، براي آشتي دو مؤمن با هم، اگر دروغي گفته شود، اشكالي ندارد. البته نبايد اين دروغ‌گفتن ضرر بدتري داشته باشد و بايد فقط وسيله آشتيكردن باشد. اين همان استثنائاتي است كه ما در اسلام داريم. مصلحت و تزاحم ارزش‌ها!حال، پرسش اين است: اين استثنا در ارزش‌هاي اخلاقي به چه معنا است؟ يك بيان اين است كه: اصل حسن صدق و راست گفتن، شرطي دارد و يا به قول ابن سينا حسن صدق يك قيد خفي دارد. يعني دروغ گفتن بد است؛ مگر اين‌كه مصلحت اقوايي داشته باشد. بيان ديگر اين است كه: در مواردي ما دو تا عنوان داريم. براي مثال، دروغ گفتن و نجات يك مؤمني به وسيله دروغ گفتن، دو تا عنوان است؛ يك عنوان كذب و يك عنوان نجات جان يك مسلمان است. نجات جان مسلمان، حسني دارد و راست گفتن هم حسني. اما در عمل، نتيجه اينها با هم تزاحم دارد. يعني اگر حسن راست گفتن را رعايت كنيم، جان آن مؤمن به خطر مي‌افتد و ارزشي از دست مي‌رود و اگر بخواهيم جان او را حفظ كنيم، هيچ راهي جز دروغ گفتن نيست. در اين‌جا چون دو تا ارزش متزاحم است، اين ارزش‌ها با هم جمع جبري مي‌شود و برآيند آن‌ها، صفت اين عمل مي‌شود. يعني اگر آن اندازه ضرري كه بر دروغ گفتن مترتب مي‌شود از فايده راست گفتن كسر شود، آنچه باقي مي‌ماند باز يك مصلحت اقوي و يك مصلحت لازم‌الاستيفايي است. اگر آن مصلحت لازم‌الاستيفا است، مي‌شود واجب و اگر راجح‌الاستيفا است، مي‌شود مستحب يا جايز. به هر حال، اين نكته‌اي مربوط به فلسفه اخلاق است. كساني كه در اين زمينه كار مي‌كنند، بايد اين مسأله را به اين دو صورت تبيين كنند. يك نكته فقهي!حاصل بحث اين‌كه يكي از اصيل‌ترين ارزش‌هايي كه تمام انبياء به آن سفارش كرده‌اند، راست گفتن است. حتي گفته‌اند «راست گفتن» بيش از نماز و روزه بر ايمان انسان دلالت دارد. بنابراين، بايد اين مسأله را جدي بگيريم و تلاش كنيم از محيط كوچك خانواده خود شروع كنيم و همسر، كودكانمان و حتي دوستان‌مان را عادت دهيم تا هيچ‌وقت دروغ نگويند. البته دروغ نگفتن معنايش اين نيست كه هر چه راست است را بايد گفت. راست گفتن، در مواردي مفاسدي را به همراه دارد و هر راستي را نبايد گفت. براي مثال، عيب كسي را پشت سرش نبايد گفت؛ اگرچه تمام آن عيوب راست باشد. به يك مسأله فقهي توجه كنيد: در مواردي كه گفته‌اند دروغ گفتن جايز يا واجب است، بعضي از فقها احتياط واجب دارند كه بايد «توريه» كنند؛ يعني يك لفظي را بگويند كه طرف چيز ديگري بفهمد؛ اما قصد خودش به معناي صحيحي باشد. براي مثال، وقتي كسي مي‌گويد: طرف اين‌جا نيست، بايد منظورش اين باشد كه در اين نقطه نيست و به مقابل خويش اشاره كند تا حتي پيش خودش هم دروغگو نباشد. توجه داشته باشيم: دروغگويي آن قدر زشت است كه آن‌جايي هم كه لازم است دروغ بگوييم، بايد به‌گونه‌اي باشد كه انسان در پيشگاه خود دروغگو نشود. چراكه در اين‌صورت كم‌كم به شوخي دروغ مي‌گويد و سپس به خود اجازه مي‌دهد تا براي هر مسأله‌اي به اين گناه متوسل شود تا آن‌جايي كه اين گناه بزرگ برايش سبك و عادي مي‌شود.معاون ستاد كل نيروهاي مسلح: سران كودتاي مخملي بايد هرچه زودتر به سزاي خيانت خود برسندمعاون ستاد كل نيروهاي مسلح با محكوم كردن پروژه‌ كودتاي نرم، خواستار افشا و محاكمه ساير عوامل اغتشاشات اخير شد و اظهار داشت: در حالي كه لايه‌هاي اصلي كودتاي نرم تاحدي هنوز دست نخورده باقي مانده‌اند نمي‌توان خوش بين بود كه ما مجدداً دچار چنين تهديدها و يا بحران‌هايي نشويم.به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از معاونت فرهنگي و تبليغات دفاعي ستاد كل نيروهاي مسلح، سردار مسعود جزايري با تأكيد بر اين‌كه افكار عمومي بي‌صبرانه در انتظار مشاهده برخورد دستگاه‌هاي ذي‌ربط و از جمله قوه قضائيه با خائنين به انقلاب و نظام، در راه‌اندازي كودتاي نرم و ايجاد آشوب و بلوا در تهران هستند، افزود: ما در شرايطي نيستيم كه براي محاكمه اغتشاشگران زمان زيادي را از دست بدهيم و امنيت ملي كشور اقتضاء مي‌كند كه در اسرع وقت آشوبگران به سزاي اعمال خائنانه خود برسند. معاون فرهنگي و تبليغات دفاعي ستاد كل نيروهاي مسلح با اشاره به بحران آفريني همزمان با انتخابات رياست جمهوري كشورمان و محاكمه برخي از عوامل آن، ضمن محكوم كردن پروژه‌ كودتاي نرم، خواستار افشا و محاكمه ساير عوامل اغتشاش شد و اظهار داشت: كساني كه آوازه خيانتشان فراگير شده است، داعيه‌ حزب و گروه نبايد داشته باشند. جزايري هرگونه سهل‌انگاري و نپرداختن به رئوس سازمان “كودتا “ را جفا به انقلاب بزرگ اسلامي ايران دانست و اظهار داشت: اين همان چيزي است كه به نظر مي‌رسد روح حضرت امام خميني(ره)، بنيانگذار نظام اسلامي، نسبت به آن آزرده خاطر خواهد شد. وي تأكيد كرد: در حالي كه لايه‌هاي اصلي كودتاي نرم تاحدي هنوز دست نخورده باقي مانده‌اند نمي‌توان خوشبين بود كه ما مجدداً دچار چنين تهديدها و يا بحران‌هايي نشويم و لذا بايستي قبل از آنكه جريان‌هاي مزبور به تجديد قوا و سازمان بپردازند، نهادهاي اطلاعاتي و قضايي به رسالت و وظيفه تاريخي و شرعي و قانوني خود عمل كنند.معاون فرهنگي و تبليغات دفاعي ستاد كل نيروهاي مسلح با بيان اين‌كه نبايد اجازه فرار به جلو به بحرانآفرينان اصلي داد، گفت: اين افراد با كمك خارجي‌ها در حال زمينه‌سازي هستند تا بحران را نهادينه كنند و زمان و مكان را براي عمليات‌هاي بعدي در اختيار بگيرند. گروهسازي‌هايي كه اخيرا صحبت‌هايي از آن به ميان مي‌آيد، در همين راستاست و خود پرده ديگري از كودتا مي‌باشد. جزايري افزود: دوستان و ياران انقلاب مراقب باشند كه در فضاي مانور و فرار از اجراي عدالت و شخصيت سازي كاذب براي سران اغتشاش بازي نكنند و اكنون كه بسياري از شهروندان خواهان برخورد قانون با خاطيان اصلي هستند با دست خود جو رواني عدم برخورد به وجود نياورند.تحول در آيين وزارت و سلوك صدارتمجتبي زارعيوزارت چيست و وزير كيست؟ براي نخستينبار بود كه معني لغوي و اصطلاحي وزير را از زبان يك رئيسجمهور در دانش‌نامه ايراني- اسلامي شنيديم. رئيسجمهور در پاسخ به مرتضي حيدري كه پرسيد: وزير از نظر شما يعني چه، گفت: وزير بر وزن فعيل، يعني فردي كه باري را از دوش ملت و دولت بر مي‌دارد. به نظر نگارنده اين سنخ از تبارشناسي لغوي براي وزير و مقام عالي وزارت با مصدر هويتي اين كلمه يعني وزارت در انقلاب اسلامي قرابت دارد. وزارت، يعني وزيري كردن و وزارتخانه همان محلي است كه وزير با اعضاي خود در آن به كار مي‌پردازد. دانش‌نامه وزير در اين نوع از مفهومشناسي، جز كارپردازي براي ملت، شأن و مرتبهاي ندارد. به نظر نگارنده، اين تفسير از وزارت مؤيد شجاعت در معنيگزيني است كه تا پيش از اين معمول نبوده است. وزير از نظر مرحوم دهخدا نيز به فردي گفته مي‌شود كه «هم پشت» و «مددكار» است؛ كسي كه مشير تدبير، ظهير سرير باشد و تحمل بار گران مملكت نمايد، آن كه در برداشتن بار كسي شريك باشد. دهخدا عليهالرحمه از قول ابن قتيبه و ابواسحاق زجاج ميگويد: در اشتقاق وزارت و وزير دو قول است؛ پاره‌اي لغويين گويند از وِز­ر به معني حم­ل و بار است، چه سنگيني بار مملكت به دوش وزير است و نيز از كلمه وَز­ر به معني حبل و رسن كه چنگ در آن زنند تا از هلاكت رهايي يابند.با توجه به اظهارات صريح دكتر احمدي‌نژاد دراينباره، به نظر مي‌رسد رئيس جمهور با شأن حقوقي وزير و نظامنامه هاي پاسخگويي او و نيز مسئوليتش در برابر نمايندگان ارجمند ملت هيچ مشكلي ندارد. حتي تصور اين شؤون موجب تصديق رئيس جمهور خواهد بود؛ اما او از آن روي كه صبغه وزارت از حيث لغوي و اشتقاقي با حمل كار و بار مردم و بر دوش گرفتن امانت ملي سنخيت دارد بر آن است كه وزارت در حاق واقع، شأني جز كار و خدمت ندارد. وزير بر وزن فعيل در اين منطق به مثابه رئيس نيست كه بر را‡س نشيند و گره از كار خلق نگشايد. بلكه هم پشت مردم است و شانه‌هايش را زير بار توده مي‌نهد تا از رنج و آلام آن‌ها بكاهد.از اين رو ترديدي نيست كه دولت كار و كارگري، وزيري بر وزن رئيس نمي‌خواهد بلكه وزير بر وزن فعيل مي‌طلبد.علاوه بر اين گفته مي‌شود تعرف الاشياء به اضدادها؛ اگر برآنيم كه از وزير بر وزن فعيل در دولت كار احمدي‌نژاد وقوف يابيم بايد مفهوم وزارت، وزير و وزارتخانه‌ها را در دولت‌هاي موسوم به توسعه آمرانه و اصلاحات دموكراتيك مورد واكاوي قراردهيم.وزير در دولت توسعه‌گرا، غالباً به كسي اطلاق مي‌شد كه همواره در را‡س «نظام ديواني» وزارتخانه‌اي بود كه در آن «رياست» مي‌كرد. كم‌تر در انظار ظاهر مي‌شد و بيشتر بخشنامه صادر مي‌كرد. آن‌قدر در جلسات و كارتابلها غرق بود كه حتي همه جاي ايران را نميشناخت. شانه‌هايش به راحتي زير بار ملت نمي‌رفت؛ چه بسا باري سنگين هم بر گرده ملت تحميل مي كرد. وزارتخانهاش، محل آسودگي بود. آقاي وزير چند جا وقت مي‌گذاشت، مدير عاملي شركت‌هاي پر سود دولتي از ديگر وظايف او بود. مي‌شد در وزارتخانه تحت مديريت وزير، فرصت را مغتنم شمرد و به رغم تذكرات ولي امر مسلمين براي دار و دسته يك حزب سياسي جلسه گذاشت و قرار و مدارهاي سياسي تعيين كرد. وزير در كتاب لغت توسعه و شبه مدرنيسم ايراني، به كسي اطلاق مي‌شد كه از حيث ظاهر و تفكر، يك بوروكرات واقعي بود. از سويي ديگر رضايت خواص را بر توده ملت ترجيح مي‌داد، هر وزارتخانه به‌مثابه جزيره مستقلي بود كه كسي را ياراي ورود در آن و يا رويارويي با آن نبود، چه اين‌كه وزير بر وزن رئيس، آگاه بود كه از رئيس الوزرا و مجلس وقت، گزندي به او نخواهد رسيد. در اين‌جا وزارت به هر كسي نمي‌آمد! وزير بايد از پرسشهاي ژنتيكي و علمالانساب نمره قبولي مييافت و از آزمون تبارسالاري بر مي‌آمد. در وازتخانه‌اش مانور تجمل مي‌داد و براي ديوان سالاري از كيسه بيتالمال ساخت و ساز مي نمود و تاخت و تاز مي‌كرد.نوبت به دولت اصلاحات كه رسيد، وزارت، همسنخ سياست شد. وزير در اين‌جا مهرهاي بود كه بر صفحه شطرنج، كنار شاه و فيل اصلاحات معني مي يافت. در اين‌جا بود كه ديگر صداي وزير در برابر ملت كلفت شده بود. اين مهره شطرنج ديگر به‌جز صفحه سياست، در جايي از سرحدات كشور قدم نميگذاشت. و باز آقاي وزير با كار و بار ملت فاصله گرفت. در اين‌جا وزير، ديگر شانه‌هايش را از زير بار ملت خالي مي‌كرد. به‌جاي كار و كارگري، جلسات سخنراني و تفلسف در وزراء رونق گرفت. در آنجا وزراء بوروكرات بودند در اين‌جا اما فلسفه مي‌بافتند و مي‌گفتند ملت ايران مشكلي جز دموكراسي ندارد و معيشت و عمران كشور در درجه دوم اهميت قرار دارد. در آن‌جا وزيران حداقل از رئيس دولت حساب مي‌بردند چون رئيس به قدر همه آن‌ها و به‌جاي ايشان سياست مي دانست. در اينجا اما رئيس الوزراء قادر به مديريت ايشان هم نبود. هر كسي از منظر خود از كابينه ملت دور مي افتاد و مصالح ملي را در كابين حزب و گعده‌هاي باندي خويش به مذبح مي‌برد.دولت نهم كه آمد، «آيين وزارت» را تغيير داد. وزير بر وزن فعيل شد و بايد بار ملت را بر دوش مي گرفت. اگر در آن‌جا و از دل كابينه ملت، چند بوالهوس سياسي به تأسيس حزب مبادرت مي كردند در اينجا اما وزير بايد پاي ميثاق نامهاي را امضاء ميكرد تا اگر چيزي از مال مردم به كابين زنانشان هم رفت بايد به ملت مرجوع گردد. وزارتخانه ها به‌جاي آيند و روند حزبي و گروهي، محل كسب و كار ملت و كارگري براي مردم شد. وقت وزير به افق مردم تغيير كرد و وزارتخانه‌ها از بار خواص و امتيازطلبان، آسوده و به نفع مردم شانه تهي كرد و خود را وامدار ملت ساخت. جزاير مستقل وزراء بر چيده شد، قوه تقنيني و نمايندگان ملت نيز به‌حال تنفس يافته و براي نخستين بار شأن حقوقي خويش را در برابر دولت، باز يافتند و از وزير سوال كردند. استيضاح نمودند و تذكر دادند.آري برادر! صرف‌نظر از مصاديق صدارت، دولت نهم آيين وزارت و سلوك صدارت را تغيير داد. ديگر از نامزد وزارت نميپرسند آقا زاده اي يا نه و به كدامين حزب وابستهاي؟ بلكه مي گويند آزادهاي يا نه؟ و اين‌گونه است كه ميتوانيم مدعي شويم احمدي نژاد از انحصار در چرخش نخبگان و پيري زود رس قوه مجريه ايراني جلوگيري كرد.

مـتـن کـامـل :
http://www.partosokhan.ir/page.asp?Number=493&Category=379#169218

هیچ نظری موجود نیست: